شوری، تلخی، شیرینی و تری در سر انسان – فروشگاه طب اسلامی
صفحه اصلی » متفرقه » طب اسلامی » مقالات طبی » شوری، تلخی، شیرینی و تری در سر انسان

شوری، تلخی، شیرینی و تری در سر انسان

حضرت امام صادق (علیه السلام) در خِلال یک بحث کلامی در مورد موضوع «قیاس»1 به «ابوحَنیفَه»2 فرمودند:

«… أخبرني عن الملوحة في العينين، و عن المرارة في الأذنين، و عن الماء في المنخرين، و عن العذوبة في الشّفتين لأيّ شى‏ء جعل ذلك؟قال: لا أدري.قال له جعفر: انّ اللّه- تبارك و تعالى- خلق العينين فجعلهما شحمتين، و جعل الملوحة فيهما منّا منه على ابن آدم، و لو لا ذلك لذابتا فذهبتا. و جعل المرارة في الأذنين منّا منه عليه، و لو لا ذلك لهجمت الدواب فأكلت دماغه.و جعل الماء في المنخرين ليصعد منه النفس و ينزل، و يجد منه الريح الطيّبة من الريح الرديّة.و جعل العذوبة في الشفتين ليجد ابن آدم لذّة مطعمه و مشربه…."»3

«.. به من بگو چرا در چشم‏ها [مایع] نمكی، در گوش‏ها [جِرم] تلخ، در بينى آب است و لب‏ها [شيرين و] گوارا هستن؟
اوعرض کرد: نمى‏دانم!
سپس امام (علیه السلام) به او فرمودند:
خداوند (تبارك و تعالى) چشم‏ها را از چربى آفريد و بر بَنی آدم منّت نهاد (لطف کرد) و در آن [مایع] نمكی قرار داد. اگر در چشم‏ها [این مایع] نمكی نبود [چربی] آب می شد [می پوسید] و [ديد چشم‏ها] از بين مى‏رفت.
[جِرم] تلخى در گوش قرار داد و به واسطه آن بر انسان منّت نهاد(لطف کرد) تا اگر [حشره و] جانور [ریزی] وارد گوش شود [در اثرآن جِرمِ تلخ از بين برود] وگرنه مغز را می خوردند. در بينى آب قرار داد تا نَفَس بالا و پایین شود [یعنی به راحتی دَم و بازدَم داشته باشد] و بوى خوش را از بوى نامطبوع تشخيص دهد.گوارایی [و شيرينى] در لب ها را از این جهت قرار داد تا انسان لذّت خوردنى‏ها و آشاميدنى‏ها را دریابد…»

 

http://www.darooeslami.com/wp-content/uploads/%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C%D8%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-1.jpg

 

بحث:

بحث اول: مطلبی که بیان شد از کتاب «الاخبار الموفّقیّات» نوشته «زُبَیر بن بَکّار» از نویسندگان اهل سنّت است که در ظاهر امر در کتاب خود آزاد اندیشی خاصّی داشته و مطالب مهمّی از شیعه حتّی بحث مهم و حسّاس ولایت حضرت امیر مومنان علی (علیه السلام) را بِرَغم عقائد فرقه خود نقل و ضبط نموده است.

 

http://www.darooeslami.com/wp-content/uploads/%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C%D8%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-2.jpg

 

بحث دوم: اصل بحث در این جا یک بحث کلامی است که حضرت امام صادق (ع) با ابوحَنیفَه- پیشوای اهل سنّت در مذهب حَنَفی- انجام می دهند و این بخش که مربوط به فیزیولوژی (کار اندام شناسی) بدن انسان است بخشی از آن بحث کلامی است که ما در این مجال ،آن را تقطیع نموده ایم لذا اصل روایت ،کاملا مرتبط با مبحث فیزیولوژی یا پزشکی نبوده و این نکته ها در خِلال یک بحثِ کلامی به عنوان شاهد مثال در ردّ مسئله «قیاس» بیان شده است.

بحث سوم: این مطلب در کتاب های روایی شیعیان نیز مانند:«عِلَل الشّرائع» شیخ صَدوق (رضوان الله تعالی عَلَیه) و دیگران نیز آمده است به خصوص آن که جناب صدوق(رض)، اَشکال متنی و سندی مختلف آن را در کنار هم ضبط و روایت نموده است.

http://www.darooeslami.com/wp-content/uploads/%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%8C-%D8%AA%D9%84%D8%AE%DB%8C%D8%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-3.jpg

بحث چهارم: این خبر، راویان مختلف از شیعه و سُنّی و  به عبارتی طُرُق متفاوت دارد لذا احتمال واقعیّت داشتن و انتساب آن کلام به معصوم(ع)  یعنی حضرت امام صادق (ع) بسیار است.

بحث پنجم: در منابع شیعی علاوه بر روایتی که اوّل ذکر شد نقل متشابهی هم  البتّه با برخی اختلافات وجود دارد که طبق آن چه از دانش حدیث و مطالعات این حوزه به دست می آید، این است که این اختلافات به علّت توانِ ثبت ، ضبط، استماع و دقّت نظر متفاوت راویانِ اخبار بوده است. روایت دوم و متشابه این است:
«… إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ الْأُذُنَيْنِ مُرَّتَيْنِ لِئَلَّا يَدْخُلَهُمَا شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَاتَ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَقَتَلَ ابْنَ آدَمَ الْهَوَامُّ وَ جَعَلَ الشَّفَتَيْنِ عَذْبَتَيْنِ لِيَجِدَ ابْنُ آدَمَ طَعْمَ الْحُلْوِ وَ الْمُرِّ وَ جَعَلَ الْعَيْنَيْنِ مَالِحَتَيْنِ لِأَنَّهُمَا شَحْمَتَانِ وَ لَوْ لَا مُلُوحَتُهُمَا لَذَابَتَا وَ جَعَلَ الْأَنْفَ بَارِداً سَائِلًا لِئَلَّا يَدَعَ فِي الرَّأْسِ دَاءً إِلَّا أَخْرَجَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَثَقُلَ الدِّمَاغُ وَ تَدَوَّدَ…
و اختلاف متن اوّل با این متن اخیر در این موارد است:
در مورد تلخی مادّه ای در گوش این گونه تببیین شده است که : «لِئَلَّا يَدْخُلَهُمَا شَيْ‏ءٌ إِلَّا مَاتَ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَقَتَلَ ابْنَ آدَمَ الْهَوَامُّ » «هیچ جنبنده ای در آن داخل نمی شود مگر آن که می میرد و اگر چنین نمی بود، حشرات انسان را می کشتند.»
در این متن به جای کلمه «دَواب» (جانداران – جانوران)، کلمه «هَوام» به معنای حشرات استفاده شده است و دایره جانوران را تنگ تر کرده است و در مورد گوارایی و به عبارتی شیرینی لب ها آمده است: "لِيَجِدَ ابْنُ آدَمَ طَعْمَ الْحُلْوِ وَ الْمُرِّ" (تا بشر طعم شیرینی و تلخی را حس کند) که در متن قبلی لذّت خوراک و نوشیدنی ذکر شده بود و این متن تمایز دو طعم شیرینی و تلخی را یاد آور می شود.
نکته ای که در اینجا وجود دارد این است که از کلمه «عَذب» در بحث لب ها استفاده شده است که به معنای گوارایی است که در مورد آب نیز به کار می رود چنان که خدا در قرآن فرموده: «هذا عَذْبٌ فُراتٌ5» ( این آب گوارا و شیرین است) یعنی نه شور است نه تلخ است بلکه گوارا و شیرین است و در اینجا در مورد لب بیان شده است که ما آن را به معنای شیرینی هم می گیریم در جایی که شوری و تلخی وجود ندارد و این شیرینی در ترجمه با شیرینی مصطلح یعنی «حُلو» درعربی و شیرینیِ قند و شکری در فارسی تفاوت دارد و به این معنا نیست که لب حاوی«گُلوکز»(Glucose)در خود است بلکه در ترجمه فارسی این گونه است گوارایی را معادل شیرینی می‌گیریم.
و در مورد شوری چشم آمده است: "وَ لَوْ لَا مُلُوحَتُهُمَا لَذَابَتَا" (و اگر [ مایع] شور در آن نباشد، [دو چشم یا به عبارتی چربی دو چشم] آب و ذوب می‌شوند) و از این کلام فهمیده می‌شود در صورت عدم وجود آن مقدار نمک، چشم انسان مراتب فرسودگی و پوسیدگی را طی می کند.
در مورد بینی در روایت اخیر چنین ضبط شده است: "جَعَلَ الْأَنْفَ بَارِداً سَائِلًا لِئَلَّا يَدَعَ فِي الرَّأْسِ دَاءً إِلَّا أَخْرَجَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَثَقُلَ الدِّمَاغُ وَ تَدَوَّدَ"( و در بینی رطوبت و آب روان قرار داد تا هیچ دردی در سر پیدا نشود مگر آن که [این رطوبت و این مایع] آن را خارج می کند و اگر این رطوبت نباشد،مغز سخت، سنگین و سفت شده و کِرم می گذارد.)

بحث هفتم: در مود تحلیل و گفتار تکمیلی برخی ابعاد متن اصلی و ابتدایی نیز باید گفت که چشم تنها از چربی آفریده نشده است بلکه موادّ دیگری علاوه بر آن  هم ساختار چشمی را تشکیل می دهند. البتّه چنان که پیشتر گفته شد،مطلب صرفا یک بحث پزشکی صِرف نبوده و بی شک در خور فهم و اندازه عقلِ ابوحَنیفَه گفته شده است.
اگر مقصود از شوری در چشم در متن مذکور، همان نمکِ مایعِ اشکی باشد، آن برای مرطوب نگه داشتن سطح چشم ضروری است و الا سطح چشم خشک می شد مثل کسانی که دچار بیماری «سَندروم خشکی چشم» می شوند.
امّا در مورد چربی در چشم با توجّه به صراحت گفتار در هر دو روایت با وجود کلمه « شَحم» به معنای چربی و عدم وجود معنایی غیر از آن در لغت عرب باید گفت جایی در بدن را نمی توان یافت که چربی نداشته باشد آیا این چربی در چشم از خصوصیّت بارزی برخوردار است که قید شده است؟ آیا مقصود چربی سیّالی است که در حدقه قرار دارد یا همان کُره چشم مقصود امام (ع) بوده است که البتّه یاد آور شدیم کُره چشم علاوه بر چربی از موادّ دیگری هم  تشکیل شده است؟ لازم به ذکر است هشتاد درصد کُره چشم را زُجاجیّه تشکیل می دهد آیا بافتی از چربی که عملکرد داشته باشد در آن منطقه است یا جهت تقریب ذهن مخاطب آن دوران این گونه وصف نموده است؟
مقصود از تلخیِ در گوش هم، همان جِرم زرد رنگ است که داخل گوش تشکیل می شود و یکی از کاربردهای آن مانع و حائل جهت عدم ورود حشرات به داخل گوش است و به طور کلّی نقش حفاظت از گوش را بر عهده دارد. این مادّه به علّت داشتن خاصیّت اسیدی مانع از رشد قارج و باکتری در داخل گوش نیز می شود. البتّه این ها همه برای شرایطی است که انسان سالم است و اگر اختلال ایجاد شود نتایج عکس وجود دارد. البتّه در گوش برخی شنیده ام که هزار پا می رود و باعث بروز مشکل می شود لذا این کلام امام صادق(ع) برای شرایط عمومی و غیر فوق العاده است و معنای مطلق ندارد. البتّه با توجّه به قید کلمه « دَواب» (جانوران) و در روایت دوّم « شَی» (چیز) در لسان و زبان معصوم(ع) چه بسا بتوان به میکرو ارگانیسم ها یا ریز اندامگان های مُضر نیز تعبیر نمود.
تمام این موارد با عنایت و تاکید بر این مهم است که گفتار امام در سطح و اندازه فکر مخاطب خود یعنی ابوحنیفه و در سطح کلان تر ، مردمان همان روزگار بوده است و قصد بیان کاملا علمی نداشته اند. ولی  با این حال بر اساس ضوابط علمی و استوار بیان شده و ذات کلام را به طور کلّی در آن مجلس ایراد فرموده اند.
مرطوب بودن و وجود تری و رطوبت در داخل بینی برای بهتر نفس کشیدن و جلوگیری از خشک شدن مَجرای تنفّسی است ولی افتراق بوی بد و خوب توسّط مغز انجام می شود و این مغز است که  داده ها را پردازش می کند و خود آن مایع و به عبارت دیگر محیطِ تر و خیس نقش مستقیم ندارد مگر آن که این چنین کلام امام صادق (ع) را تفسیر کنیم که مقصودشان از تری در بینی ناظر به عاملیّت این امر در تشخیص رایحه های خوب و بد برای مغز باشد یا آن که متن اوّل اشتباه روایت شده و متن دوّم که این مایع را عامل خروج بسیاری از بیماری ها از ناحیه سر بر می شمرد کلام اصلی امام صادق(ع) است. چه بسا با فرض صحّت هم بحث تشخیص و تمیز رایحه خوش و نامطبوع از یکدیگر و هم بحث خروج دردها از ناحیه سَر به واسطه این مایع در بینی هر دو از سوی امام(ع) شرف صدور یافته است که هر راوی یک بخش را ضبط نموده است. البته همه بیماری ها مانند «عفونت منَنژیت» از طریق این مایع خارج نمی شوند بلکه کلام امام(ع) به احتمال زیاد ناظر به حالت کلّی در این فقره و نقش دفعی این رطوبت است و به معنای مطلق دفع همه بیماری ها نیست که چنین برداشت کنیم که همه بیماری های مغز الزاما از طریق این مایع خارج می شوند.
لب  نیز جایی است که غذا با آن پیوند می گیرد و در ارتباط می شود و آغازگر احساس طعم است پیش از رسیدن غذا به پُرزهای چِشایی در فضای کام. شاید مقصود امام (ع) در این کلام این است که سطح لب نه شور است نه تلخ و به شکلی شیرین و گوارا تلقّی می شود.
در متن اوّل بحث لذّت انسان از خوراکی ها و آشامیدنی ها در این فقره وارد شده است که یک امر کلّی است و در روایت دوّم دریافتن و درک شیرینی و تلخی که این اخصّ از آن امر کلّی است. نتیجه در هر دو یکسان است و از کلام، دریافت و استدراک طعم از طریق عضو لب استفاده می شود.
لب انسان به عنوان اوّلین جایگاهی که غذا یا آشامیدنی ها با آن در تماس هستند به هیچ وجه طعم دگرگون کننده ندارد تا  دیگر طعم ها را تحت الشّعاع قرار ندهد یعنی به طور مثال شور مزّه نیست که طعم های دیگر  از خوردنی و نوشیدنی را تغییر کم یا زیاد دهد بلکه  عَذب وگوارا است. چنان که در متن روایت دوّم بیان شده است که این چنین خدا طعم لب ها را گوارا قرار داد تا طعم های شیرین و تلخ را فرزند آدم دریابد.

بحث هشتم: تمام نکاتی که بیان شد و تحلیل در آنها صورت گرفت بر اساس متنی بود که از قرون و ادوار گذشته به دست من و شما رسیده است و به احتمال قوی در آن تصحیفات و تحریفات وجود دارد چنان که دو روایت در این زمینه با اندک یا بسیاری از تفاوت ذکر شد. لذا این حدیث منسوب به امام صادق(ع) به طور مطلق عین کلام ایشان نیست بلکه با نوشتار یا فهم راوی یا راویان مختلف مَمزوج و مخلوط شده است و این امر بدین علّت  است که یک راوی ممکن است قوّه ضبط خوبی نداشته باشد یا  به هنگام نقل این مطلب به هر علّتی دچار کم حافظگی شده باشد یا عادت به «نقل به معنا» داشته است نه «نقل به الفاظ» یعنی کلمات و جملات معصوم(ع) را به طور مفهومی و نزدیک به آن نقل و بیان می نموده  است.
به هر روی نمی توان به طور مطلق و تام این کلام و همه جزئیّات آن را به حساب حضرت امام صادق(ع) گذاشت. بنابر این با نقد و تحلیل و موشکافی که انجام شد سعی در رسیدن به عُمق و کّنه آن نمودیم تا شاید حقیقت بیشتر معلوم و هویدا شود.

 

نتیجه گیری:

در جسم ما و به طور کلّی درون همه ما انسان ها اسرار و عجائب فراوان یافت می شود چنان که در عالم بیرون نیز اسرار و شگفتی های بسیار وجود دارد. ارباب فهم و خِرَد گاهی در بین کلام خود به نکات ساده ای تذکّر می دهند که نشان از احاطه علمی آن ها و عدم دقّت ما به آن موارد است در حالی که آن نکاتِ ساده، سرشار از راز و رمزهای بسیار است.

سَر انسان به نوبه خود یکی از شگفتی های عالم آفرینش است زیرا خداوند متعال در چنین ابعاد کوچکی چه هنرها و چه ظرافت ها به خرج نداده  است که اگر تمام عمر هم فقط بر روی این ناحیه مطالعه کنیم، عمر آدمی کفاف تحقیق و فهم مطلق آن را نمی دهد.

در روایتی که با اختلافات اندک در منابع و مراجع روایی شیعه و سُنّی از امام صادق(ع) نقل شده است در خِلال یک بحث کلامی مربوط به قیاس، حضرت امام صادق (علیه السلام) ذهن مخاطب را به چیزهایی نزدیک به طعم هایی که می خوریم شوری و تلخی و گوارایی در ناحیه سر معطوف نموده و از تری و رطوبت نیز یاد کرده اند و بخشی از قدرت خدا را در این مجموعه کوچک از قدرت و آفرینش خداوندی در بحث کلامی خود برای ما بازگو نموده است.

 

پی نوشت:

1. قیاس در احکام شرعی یعنی اجتهاد و رای بر اساس یک حکم شرعی در مسئله ای که حکم شرعی در آن وجود ندارد. متاسّفانه چون اهل سنّت از امامان راستین تبعیّت نمی کردند و به احکام ایشان که متّصل به سرچشمه وحی بود هیچ توجّهی نمی کردند لذا در مسائل جدید روی به قیاس آوردند در حالی که قیاس بدون در نظر گرفتن حکم اهل بیت (ع) و با  اتّکا به رای مطلق یک غیر معصوم در موارد بسیاری کاملا اشتباه و مغایر با احکام خدا می شود.

2. ابوحَنیفَه نُعمان بن ثابت ازجمله تشرّف یافتگان به محضر مبارک و مقدّس حضرت امام صادق(ع)، متکلّم، فقیه و پایه گذار مکتب حَنَفی در میان اهل سنّت بود. او بحث قیاس و رای و اجتهاد را در احکام اسلامی به کار می بست و آن را حجّت شرعی می دانست وی در سال 150 قمری وفات یافت.

3. ابن بکّار، زُبَیر (م.256 ق.)، الاخبار الموّفقیّات، تصحیح :سامی مکی العانی، النّاشر: الشّریف الرّضی،ط1، قم – ایران ، 1416ق.،1374 ش.،ص76.

4. ابن بابویه، محمّد بن علی(شیخ صدوق)(م.381 ق.)، علل الشّرائع،کتابفروشی داوری،قم – ایران، ط1، 1996 می.،1385ش.، ج1،ص 86.
«الفرقان/53،فاطر /12»

 

نویسنده: سیّد مرتضی میرسراجی (کارشناس علوم حدیث)

این مطالب را نیز ببینید!

اعمالی که جن و شیاطین را دور میسازد

  گفتن بسم الله اول و آخر هر کار. قراءت قرآن خصوصا سوره یس، جن، …

یک دیدگاه

  1. سلام.بسیار عالــــــــــی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید شما خالی می باشد.
بله خیر